خـود گــشـودگـی
تا اطلاع ثانوی اینجا همون بیابونی ِ که دلم می‌خواست برم توش داد بزنم... لطفا انتظار بیشتری نداشته باشید...
Image and video hosting by TinyPic

آرشیو
موضوع بندی


زیباترین مستند جهان زیباترین مستند جهان
مجموعه حیات وحش بی نظیر(حیات)
زیرنویس فارسی محصول ۲۰۰۹
روزگار شاهزاده GEM TV
سریال  روزگار شاهزاده نسخه کامل
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
1388/10/17
«من و خودم»

 

ــ ببخشید خانوم .. اینجا خودگشودگی ِ یا خودبستگی؟! 

.: مممممممممم .. اینجا خودگشودگی ای ِ که بسته شده!! 

ــ مگه دوباره بازش نکردین و گفتین اومدین که اینجا بیابون‌تون باشه و توش داد بزنین؟! 

.: هیچ جا اون بیابونی که می‌خوام نمی‌شه... دلم می‌خواد فیزیکی داد بزنم نه مجازی... دلم بیابون‌های بین شهری می‌خواد... 

ــ خب حالا یعنی اینجا چیه؟ خودگشودگی؟ خودبستگی؟ بیابون؟ غیر بیابون؟
  اصلا تکلیف‌تون با خودتون روشن ِ؟!! 

.: نچ! نیست! اگه بود که من الان اینجا نبودم! 

ــ خودتون به ... ! تکلیف‌تون با بقیه چی؟! 

.: به خودشون ربط داره. 

ــ آهـــــــــــا! 

.: بــــــــــله!  

ــ نه جدی٬ چرا حرف نمی‌زنی؟ 

.: گفتنی نیست... 

ــ مگه شعار نمی‌دی که آدم می‌تونه بیاد تو وبلاگ همه چی رو بگه اصلنم مهم نیست پس فردا چشمش تو چشم هم کلاسی‌ها و دوست‌ و آشنایی می‌افته که گه‌گاه سرکی به وبلاگش می‌کشن؟! 

.: چرا... 

ــ خب؟ همه‌اش کشک بود؟! 

.: مممممممم ... نمی‌دونم ...
  آخه بیام چی بگم؟ بگم دلم از همه‌شون گرفته؟ بگم از خودم بدم میاد که این‌جوری به‌دردنخورم؟
آخه چی بگم؟ اونا که تقصیری ندارن... طبیعی دارن رفتار می‌کنن... معلومه که این طوری باید باشه... من اون طوری که باید٬ نیستم...
فقط نمی‌دونم چرا انقدر غیرطبیعی ناراحت می‌شم!
این احساس ما خیلی وقتا منطقی نیست... بی‌خود نیست که جداشون می‌کنن و می‌گن احساس و منطق!!
نمی‌شه برم جراحی کنم و قسمت احساس غیرمنطقی‌اش رو دربیارم؟!
آخه احتیاجی ندارم بهش ... فقط دردسر  ِ ! 

ــ نزن تو فاز مسخره‌بازی...   

.: پس چطوری فرار کنم؟! 

ــ می‌شه فرار نکنی و مثل آدم وایسی حرف بزنی؟! 

.: فرار مال ِ آدماست اتفاقا! بخصوص از نوع فکری و روانی‌اش!
این روزا ... نه٬ خیلی وقت ِ کارم شده فرار... 

ــ نتیجه؟ 

.: بدتر شدن اوضاع! 

ــ نمی‌خواد سرتون به سنگ بخوره؟! 

.: خورده٬ اما نمی‌دونم چرا عاقل نشده‌ام! 

ــ حوصله‌ی آدمو سر می‌بری! 

.: می‌دونم ... ممممممممم ... واسه همینم می‌گم حق دارن! 

ــ حرف آخر؟ 

.: من چرا انقدر این روزها زودرنج شده‌ام؟ آستانه‌ تحملم به شدت زیر صفر رفته!!
  دارم گند می‌زنم... به خیلی چیزا دارم گند می‌زنم!
  یکی جلوی من رو بگیره! 

 


1388/10/08
یکی به این بچه جواب بده!

 

 

اگه تجمع بدون مجوز جرم  ِ پس چرا هیچ‌کس جلوی تجمعات و تظاهرات خودجوش مردمی امروز رو نگرفته؟!
تجمعی که به راحتی از موسوی و خاتمی و کروبی اسم برده می‌شه و مردم شعار مرگ بر اون‌ها رو سر می‌دن و از شبکه‌ی خبر هم مستقیما پخش می‌شه! 

اگه دلیل مجوز ندادن به تجمعات اون‌وری‌ها احتمال بمب‌گذاری و تنش و هر بلا و آسیب دیگه‌ای ِ چی تجمعات این‌وری‌ها رو از اون بلایا مصون می‌کنه که بدون مجوز و بدون یگان ویژه٬ آزادانه تجمع می‌کنن؟!!  

اگه بحث تحریک احساسات و از این چیزاست که مگه برای اون‌وری‌ها این چیزا نبوده؟!
 

 

من نه این‌وری‌ام نه اون‌وری٬ اصلا هم از سیاست سر در نمیارم٬ انقدر هم درگیر خودم و مشکلات چند متری اطراف خودم بودم و هستم که تو بحث‌های کیلومتری سیاست سررشته‌ای ندارم... فقط دلم می‌خواد ببینم جواب منطقی‌ای برای این سئوالات ساده و بچگانه وجود داره؟!

یکی به این بچه‌ی ساده‌ی ما بگه چی می‌شه که یه اصل واضح قانون اساسی برای یه عده‌ای یک‌شبه قابل اجرا می‌شه و هیچ مخالفتی با تجمع‌شون نمی‌شه ولی وقتی ازشون در مورد مجوز برای تجمعات بعد از انتخابات پرسیده می‌شد می‌گفتن یه پروسه‌ای باید طی بشه و به این سرعت نمی‌شه امروز برای فردا مجوز داد!! 

 

این بچه فقط می‌خواد ببینه عدالت کجاست؟
می‌خواد ببینه حق پیش کیه؟ 
می‌خواد ببینه اسلام همین ِ که دارن نشون می‌دن؟
می‌خواد ببینه راست چیه و دروغ چیه؟
می‌خواد ببینه راست‌گو کیه و دروغگو کیه؟ 


این بچه با همه‌ی بی‌تجربگی و سادگی‌اش پی حقیقت می‌گرده و هنوز که هنوز  ِ سرگردون ِ . . . 

 

 

 


1388/10/07

 


خدایــــــــــــــــــــا . . . بـــــــــــــــــــارون!
                                                          خیابون‌های شهرم خونی شده . . .  

 


1388/09/24
«شوخی  ِ جدی!»

 

 

 

یه زندگی دارم که نمی‌دونم باهاش چیکار کنم... کسی لازمش نداره؟! 




دارم می‌اندازمش سطل آشغال‌ها!! 

 


 

 


1388/09/14
«سفر همدان»

 

گنبد علویان تپه‌ی  هگمتانه  آرامگاه بو علی سینا گنج نامه 

 مقبره استر و مردخای آرامگاه بابا طاهر سفال‌های لاله‌جین غار علیصدر

 

 

برای اولین بار رفتم همدان. با دانشگاه٬ با کانون گردشگری سبز.*

چهارمین سفرمون بود بعد از قزوین ـ زنجان و فارس و سمنان. 

 اما . . .  

من با چه زبونی باید بگم دیدن در و دیوارهای به ارث مونده از اجدادمون به اندازه‌ی نگاه کردن به آدم‌ها و فکر کردن به فکر کردن‌شون برام جذاب نیست؟!؟ 

من به چه زبونی باید بگم نمی‌خوام این رشته رو ادامه بدم؟ 
به چه زبونی به خودم و بقیه حالی کنم نمی‌دونم چه مرگم  ِ که نمی‌دونم باید چیکار کنم؟! 
و اینکه چرا نمی‌تونم مثل بقیه زندگی کنم؟!

  

 




یه پیشنهاد:
اگه خیلی دوست داشتین غار علیصدر رو ببینین برین ببینین٬ اما غار "کتله‌خور" تو استان زنجان یه چیز دیگه‌ست...
پیشنهاد می‌کنم اول همون غار علیصدر رو ببینین وگرنه اگر مثل من اول کتله‌خور رو  دیده باشین علیصدر با اون همه دبدبه کبکبه‌اش هیچ جذابیتی براتون نداره! 

 


 

 

*: البته اگه سفر شناسایی ِ هول‌هولکی یه ماه قبلش رو به حساب نیاریم این اولین بار بود!


1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>
تعداد بازدیدکنندگان : 42417


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
دربــاره‌ی
مــن. . .